آمادگی
این روزا اقایی هم داره باهام همکاری میکنه. مثلا چند روز پیش مرخصی گرفت و صبح زود با هم رفتیم مشاوره ژنتیک. حال هوای اون موقع صبح, پیاده روی تو مسیر سی و سه پل تا پل خواجو عالی بود. این روزها دارم سعی میکنم از اخرین ازادی هام نهایت استفاده را ببرم. دیروز با داداش رفتیم سینما, بعد هم بستنی و لب رودخونه. بستنی هامو یه جور عجیبی زعفرونی سفارش میدم. اخه میگن زعفرون برا حامله ها خوب نیست. همش میگم کاکائویی رو بعد ها هم میشه خورد. اقایی رفته گلابی گرفته, خربزه, چای به میخوره و کاسنی و قاووت و عسل. حیف که فصل انار نیست. از همه این ها گذشته, دارم یه سرویس خواب میدوزم. امیدوارم خوب بشه. پ ن : این روزا از زمین و اسمون برام مژده...
چالش
با خودم قرار گذاشتم دیگه دور خوراکی های ممنوعه نمیرم . چیپس ، پفک و فست فود کلا ممنوع ! خوب کنار گذاشتن یهویی خیلی سخته . وقتی تو راه ایراج که برا ختم عمه ی آقایی میرفتیم ، اون موقع شب تو پمپ بنزین کوهپایه مغازه باز بود و منتظر که ما بخریم بعد ببنده با خودم گفتم این آخریشه ! چیپس ممنوع ! پفک ممنوع ! موند یه پیتزا که بد جور دلم میخواست تا اینکه دیشب که رفتیم باغ غدیر اونم اوکی شد . حالا پیش به سوی هلثی فود :) پ ن 1 : دایی جوجه براش از مشهد کتاب خرید :) صفحه اولش هم نوشته امیدوارم مثل داییت باهوش بشی !!! پ ن 2 : مامانی برا جوجه از مشهد یه سری لباس جیگر خرید . پ ن 3 : اسم دوست داشتیم انتخاب شد :( پ ن 4 : ام...
تهران . نمایشگاه کتاب
وقتی قرار شد عید مبعث بریم تهران واقعا خوشحال شدم چون تو همون دوران نمایشگاه کتاب هم بود . یه دنیای بزرگ پر از کتاب هرچند که آقایی نیومد و رفت ایراج . با دایی حامد و محمد رفتیم و من کلی کتاب یواشکی خریدم . روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. دیگه میشه گفت فعلا تب خرید کتابم تا مدتی خوابیده . اونجا وقتی میون غرفه های کودک میگشتم حسرت زیادی میخوردم از این که یه فرشته پیش من نیست تا من براش خرید کنم . وقتی فاطمه گفت اسم دوست داشتنی من یکی از انتخابهای یکی هست غصه عالم به دلم اومد . از خدا میخوام خودش هرچی صلاح میدونه رو برامون قرار بده . چون به قول شاذه جون اسم باید از آسمون بیاد. ...
باز هم کتاب
شنبه رفتم بانک تا چک پاس کنم که خوب یه دو ساعتی معطل شدم و بعد هم هیچی به هیچی . اما یه مزیت داشت . اونم این بود که رفتم همون نمایشگاه کتاب قبلی و یه کتاب خوب خریدم به نام " اگر فرزند خلاق و نابغه میخواهید " . یکشنبه هم با آقایی رفتیم بیرون . یه روز عالی بود . اول رفتیم کتاب فروشی های آمادگاه و کلی گشتیم و حاصلش شد یه کتاب خیلی خوب و خیلی گرون به نام " من و کودک من " . اگر به خودم بود نمیخریدم ولی آقایی گفت نه بخرش . بعد هم رفتیم سی و سه پل . رودخونه رو باز کرده بودن . ما هم نشستیم بستنی و فالوده خوردیم . کلی هم عکس انداختیم . بعد هم رفتیم قایق سواری که خیلی خیلی خوش گذشت . فوق العاده بود. ...
نامه دوم
سرچشمه تربیت
شونزدم این ماه رفتیم با آقایی بازار موبایل تا رم و جلد گوشی هامون رو بخریم . از اونجا میخواستم یواشکی آقایی رو پیاده برم میدون فلسطین تا مغازه ها را ببینیم که موافقت نکرد و گفت بریم لب رودخونه . از اونجا پیاده تا انقلاب و از انقلاب پیاده تا آمادگاه . سر آمادگاه که رسیدیم به آقایی گفتم قول داده بودی برام کتاب بخری بیا الان بریم ٰ نزدیکه . خلاصه قبول کرد و رفتیم داخل آمادگاه . آقایی دم مغازه وایساد تا با تلفن صحبت کنه و من رفتم داخل و کتاب سرچشمه تربیت از انتشارات همون ریحانه بهشتی رو با قیمت عالیی خریدم . از مغازه که بیرون اومدم به آقایی گفتم من بجای اینکه ذرت مکزیکی بخورم کتاب خریدم :) آقایی هم گفت پس من تنهایی ذرتم رو...
چکاب
هورا ... بالاخره رفتم چکابم رو دادم . جمعه ی هفته پیش رفتم تهران تا دیروز . 27 دی ماه دکتر برای منو آقایی آزمایش کامل رو نوشت . آقایی که هنوز وقت نکرده منم فرداش رفتم بیمارستان امین گفت اینجا این آزمایشات رو نمیگیریم و آزمایشگاه کاوه هم رفتم که گفت مبلغش حدودا میشه 130 هزار تومن . که من نرفتم . منتظر بودم بیمه تکمیلیمون درست بشه ولی خوشبختانه هفته پیش گفتم حالا یه سر برم بیمارستان شماره دو . من که بیکارم بیمارستان هم نزدیکه میرم ببینم چی میگن . صبح زود قرار بود خاله برام نوبت بگیره که خودش مریض شد و من برای اون وقت گرفتم :) شنبه رفتیم شاه عبدالعظیم و خاله برای من و شیدا و فاطمه و خودش ساندویچ فلافل خرید و متاسفانه ...
نویسنده :
مامانی
14:22





